Showing posts with label سانسور. Show all posts
Showing posts with label سانسور. Show all posts

Thursday, November 7, 2013

بساط سانسور در هر شکل و اندازه باید برچیده شود!



بیانیه‌‌‌ی کانون نویسنده‌گان ایران را بی‌کم و کاست اینجا باز نشر می‌دهم تا دوستانی که نخوانده‌اند بخوانند. به‌نظر می‌رسد «تدبیر» جدید دولت آقای روحانی برای برخی از دوستان نویسنده کارساز بوده است و «امید» دارند با این «تدبیر» مشکل سانسور حل شود اما ماجرا ساده است با این ترفند مسئولیت را از گردن دولت برداشته به گردن نویسنده می‌اندازند بعد هم که بازداشت نویسنده‌گان به دلایل واهی شروع شد می‌گویند «قوه‌ی قضاییه» مستقل است و «دولت» نمی‌تواند دخالت کند! این نوع سانسور خصوصی‌سازی شده به تعبیر کانون نویسنده‌گان ایران بسیار خطرناک‌تر از سانسور موجود است. امیدوارم نویسنده‌گان هم صدا با کانون‌شان بخواهند: «بساط سانسور در هر شکل و اندازه باید برچیده شود!» و اسیر شعبده‌های حکومت نشوند.





                                   بیانیه ی کانون نویسندگان ایران:


          بساط سانسور در هر شکل و اندازه باید برچیده شود!


kanoon بساط سانسور در هر شکل و اندازه باید برچیده شود!با روی کار آمدن دولت جدید در خرداد ۱۳۹۲ بار دیگر موضوع چاپ و انتشار کتاب و به تبع آن سانسور آثار نویسندگان و هنرمندان از قالب وعده­های انتخاباتی به بحث روز تریبون­ها، محافل و رسانه­ها تبدیل شد. و این اتفاقی نو یا رویکردی تازه به پدیده­ی سانسور نبود. زیرا در سه دهه­ی اخیر هر بار که دولتی جایگزین دولت دیگری شده است روند چاپ و انتشار کتاب ، چون بسیاری از تنگناهای فرهنگی و اجتماعی ، مدتی در قالب طرح­ها و پیشنهادهای مختلف موضوع مصاحبه­های دست­اندرکاران وزارت ارشاد و مقالات و اخبار روزنامه­ها شده است، بی­آن­که عملا پی­آمدی جدی در بازداری از سانسور داشته و مشکلی از مشکلات انبوه و دیرینه­ی نویسندگان و هنرمندان را حل کرده باشد. سانسور در این سال­ها البته با افت­و­خیزهایی همراه بوده، اما همواره پابرجا، پی­گیر و روزافزون برای دولت و کسانی­که از وجودش نفع می­برند، نقش خود را ایفا کرده است.


کابینه­ی جدید نیز از این رویکرد مستثنی نیست. در پاسخ به مطالبات نویسندگان و هنرمندان اولین پیشنهاد برای تغییر وضعیت انتشار کتاب از سوی وزیر ارشادِ تازه بر مسند نشسته، ارائه شد. در این پیشنهاد چاپ کتاب آزاد، اما توزیع آن منوط به اجازه­ی وزارت ارشاد شده بود و در عالم عمل معنایش این بود که چنانچه ناشر کتابی نافی معیارهای سانسور چاپ کند، نه تنها اجازه­ی توزیع آن را نخواهد یافت بلکه باید تمام نسخه­های کتاب را خمیر کند. این ایده گر چه ناشران و نویسندگان حکومتی را خوش می­آید اما بیشتر ناشران که در این طرح ناگهان خود را در کسوت سانسورچی یافتند و سرمایه­ی خود را درخطر ، از در مخالفت با آن در آمدند. حتی بعضی از آنها در مقابل طرح وزیر اعلام کردند شرایط دولت قبلی را بر چشم می­نهند و: . . .  مرحمت فرموده ما را مس کنید!


طرح پیش­گفته، که نوعی خصوصی­سازی سانسور است، قبلا نیز از سوی دست­اندرکاران دولت­های سابق زمزمه شده اما مقبولیت نیافته بود. اساس این­گونه طرح­ها بر حفظ سانسور و نظارت حکومتی بر آثار نویسندگان و هنرمندان گذارده شده است. سانسوری که حتی بر اصل­های ۲۴ و ۲۵  قانون اساسی پا می­گذارد؛ سانسوری که چارچوب­ها، معیارها و مواردش نیز کاملا روشن نیست و بسته به قدرت­گیری جناحی از حاکمیت و شرایط روز جامعه، سمت وسو و حدودش تغییر می­کند. (توقیف روزنامه­ی بهار نمونه­ی تازه­ی آن است) با این حال اصل آن همواره بر جامعه سیطره داشته و حاکم بوده است. کما این­که وزیر کنونی ارشاد سانسور را حق قانونی حکومت اعلام کرده است. وارد این بحث نمی­شویم که ادعای «حق حکومت» چیست و کدام است و مختص چه جامعه­ای است؟ اما در جوامع مدنی و انسانی امر مسلم آن است که مردم حق دارند آزادانه به ابراز عقیده، نظر و احساس خود، از هر نوع که باشد، بپردازند و آن را از هر طریق که می­پسندند منتشر کنند و وظیفه­ی دولت و دیگر اجزا حکومت است که از این حق پاسداری کند.


به موازات استیلای سانسور در چند دهه­ی اخیر اعتراض به آن نیز در جریان بوده است. از جمله بیانیه­های اعتراضی و روشنگرانه­ی کانون نویسندگان ایران در مورد آزادی بیان و نفی سانسور، به مثابه­ی جزیی از موارد نقض آن، در این سال­ها ناظر بر حقی است که مردم باید از آن برخوردار باشند. جدای از بیانیه­های کانون سال گذشته گروهی از نویسندگان با انتشار متنی تحت عنوان «مجوز چاپ کتاب را لغو کنید» خواهان برچیده شدن هر نوع سانسور پیش و پس از انتشار کتاب شدند. چند هفته پیش نیز جمعی دیگر از نویسندگان در نامه­ی سرگشاده­ای با عنوان » جناب آقای جنتی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی» با ارائه­ی طرحی خواهان لغو نظارت پیش از چاپ و پذیرش مسئولیت نویسندگان  در قبال شکایت­های احتمالی شدند. این طرح با تنظیم روند سانسور، ضمن به رسمیت شناختن آن، نویسنده را در شرایط کاملا نامتعین موجود سپر بلایا می­سازد. با این حال انتشار این نامه خود شاهد دیگری است بر تنگنای ویران­گر سانسور.


کانون نویسندگان ایران نفی کامل و بدون قید و شرط سانسور را متضمن  حق اولیه­ی شهروندی، حق آزادی بیان، دانسته و اعتلای فرهنگی جامعه را در گرو آن می­داند. تنها قانونی که می­تواند جلوی سانسور را بگیرد غیر قانونی کردن سانسور است. در عین حال کانون از هر طرح عملی و هر پیشنهادی که بتواند گشایشی مثبت در کار چاپ و انتشار آثار نویسندگان و هنرمندان ایجاد کند و سانسور را گامی به عقب براند استقبال و از آن حمایت می­کند. اما همواره بر این نکته تاکید کرده است که گذاردن هر «اما» ، «اگر»  و «مگر» در راه آزادی بیان در حکم تعبیه­ی پلکانی است تا حکومت­ها و صاحبان قدرت از آن بالا روند و بر آزادی بیان جامعه تسلط یابند. پس، تا آنجا که به سانسور مربوط می­شود، می­گوید: بساط سانسور در هر شکل و اندازه باید برچیده شود!


کانون نویسندگان ایران


۱۱/آبان/۱۳۹۲



بساط سانسور در هر شکل و اندازه باید برچیده شود!

Thursday, October 31, 2013

باید به توقیف، سانسور و اعدام ها امید داشت

998426 596777050352836 999254037 n


توقیف روزنامه بهار و سخنان اخیر محمد خاتمی درد آورترین چیزهایی بود که به جز مرگ و اعدام فعالان سیاسی در ۹ سال اخیر خوانده یا شنیدم.


مقاله روزنامه بهار را تاکنون بارها مرور کردم، نه تنها جایی در آن ندیدم که کسی بخواهد بخاطر آن پوزش بخواهد بلکه مقاله ای در خور تحصین بود، اما سخنان آقای عارف در مورد این روزنامه و انکار ارتباطش با روزنامه بهار، در تفکر من اعلام برائت آقای عارف از کلیه صفاتی بود که روزنامه بهار از زمان انتشار مجددش تا زمان توقیف در مورد اخلاق مداری ایشان گفته بود، البته خودسانسوری وحشتناک و معذرت خواهی عجیب مسئولان روزنامه بهار در توقیف خودخواسته روزنامه را نباید از نظر دور داشت، برخوردی که بدئت نابخشودنی در عرصه سانسور مطبوعات در ایران را ایجاد کرد.


دولت تدبیر و امید، در عرصه سانسور و نقض آزادی مطبوعات قدم جالب دیگری را نیز برداشته است، سایت های خبری اعلام میکنند که طرحی مطرح است که در برابر هر تذکر کتبی به نشریات، ده درصد از یارانه آنان کسر خواهد شد.


محمد خاتمی که البته پرونده ای مشخص در سالهای اخیر داشته در سخنانی جالب خواسته است که فشار روی دولت کاسته شود.

وی گفته: امید این است که گشایشی بیشترایجاد شود و ما هم نباید دولت را تحت فشار قرار دهیم.

خاتمی در ادامه این سخنان خاطر نشان کرده: بهنگام نقد نباید فقط سراغ دولت بروید.در ابتدا برای نقد باید به سراغ بخش‌هایی از قدرت بروید که تحمل کمتری دارد.


سخنان آقای خاتمی را میخوانم، خنده ای تلخ بر لبانم می نشیند، به یاد سخنان پسر احمدی نژاد می افتم که میگفت بعدها از پدرم به خوبی یاد خواهد شد، گویا این زمان آینده ای که میگفت، زیاد هم دور نبود، منظورم انتخابات خونین ۸۸ نیست، سرکوب مطبوعات بعد از انتخابات کودتا مانند ۸۴ که به قول آقای کروبی در طی خواب کوتاه وی نتیجه آرا دگرگون شده بود، هیچ شباهتی به اتفاق روزنامه بهار نداشت، فشارهای امنیتی در آن دوران نیز شباهتی به وضعیت فعلی نداشت.


در حالی که دولت آقای روحانی در سیاست داخلی خود همگرایی عجیبی با نیروهایی که مردم به دلیل برکناری آنها به روحانی رای دادند را نشان میدهد و به عنوان نمونه مامور وزارت اطلاعات در ماموریت جمع آوری اخبار از ستاد میر حسین موسوی به عنوان وزیر امور جوانان و ورزش برمیگزیند، آقای محمد خاتمی با اعتماد به نفس همیشگی و مثال زدنی خود که پیشتر نیز در حماسه دماوند دیده شده بود خواهان حمایت از دولت و عدم هرگونه نقد و فشار بر دولت میشود.


البته شاید درد این جملات بیشتر از آن جانب بود که میبینم اندک دوستانی کاملا صادقانه به چنین رویه ای دلبسته اند، برای باز شدن حداقل فضای تنفس در جامعه و به کسانی دلبسته اند که برای ورود مجدد به عرصه قدرت به هر ریسمانی آویزان می شوند و البته با اعتماد به نفسی مثال زدنی، در عین عملکرد ضد آزادی بیان وزرای دولت، حرف از امید و آزادی میزنند.


کاوه رضائی شیراز




باید به توقیف، سانسور و اعدام ها امید داشت

Tuesday, April 23, 2013

دیکتاتورهایی که ما هستیم

دیکتاتورهایی که ما هستیم


روزهای آخر اسفند عکس‌های آریان دست به دست هم‌خوان می‌شد. عکس زنی نیمه برهنه نشسته در میان سفره‌ی هفت سین. نشان‌دهنده‌ی مادر زمین و یک کار برهنه نگاری با موضوع نوروز که شاید تا امسال نمونه‌ای نداشته است.


بعد از چند روز موج سانسور این عکس شروع شد و عده‌ی زیادی تصمیم گرفتند با تصرف در عکس لباس تنش کنند. مثل خبرگزاری فارس دست به کار جعل و دروغ و سانسور، قیچی به دست آنچه را نمی‌پسندیدند خواستند که تغییر دهند. نکته‌ی تاسف بار همینجاست که مردمی که عمری زیر تیغ سانسور زندگی کرده‌اند انگار به آن خو گرفته‌اند. اگر چیزی را بشنوند یا ببینند که با باورهای قبلی‌شان متفاوت است قبل از آنکه مغزشان را به روز کنند سعی در محو کردن اصل اثر می‌کنند. فرقی برایشان نمی‌کند که شعرهای ایرج میرزا باشد یا داستان‌های هدایت یا هویت تاریخی خیابان لاله‌زار، صدای نامجو حتا. یک اثر هنری یا در چهاچوب است یا اگر نیست با چهارچوب معیوب فکرشان بر سرش می‌کوبند.


شاید همه‌ی این مدت زندگی زیر ابرهای سیاه سانسور و خرافه‌ پرستی مردم را عادت داده و آن‌ها خودکار و بدون هیچ فکری همان واکنشی را نشان می‌دهند که در سی سال اخیر به آن عادت کرده‌اند و در زندگی روزمره‌شان دیده‌اند. حذف راحت‌ترین کار است. و همیشه انسان‌های فرومایه که حوصله و زحمت اندیشیدن و بهتر بودن را به خودشان نمی‌دهند در پی راحت‌ترین راه هستند. بدون شک فرهنگ مردم ایران در طی سی سال حکومت سانسور و قلع و قمع اندیشمندان به سرعت در سراشیبی سقوط قرار دارد و چه بسا به جز مردمی که به دیدن اعدام‌های صبحگاهی در میدان شهر جمع می‌شوند و آن‌ها که اخلاقیات در گِل مانده‌شان با آزار جنسی دیگران در کوچه و خیابان ساکت می‌شود گروهی دیگر باشند که باشبکه‌های اجتماعی آشنایند و دردشان همانی است که سی سال از آن می‌نالند: خود سانسوری و استبداد. مردمی که با فیلترشکن پا به دنیای آزاد اطلاعات و اندیشه می‌گذازند با مواجه شدن با آنچه که نمی‌پسندند همان کاری را می‌کنند که وزارت ارشاد با آن‌ها در سی سال گذشته انجام داده است.


این متن تقدیم می‌شود به آریان فتوگرافی و زن زیبای نیمه‌برهنه نشسته بر سفره‌ی هفت‌سین. به همه‌ی آن‌هایی که باور دارند اندیشه‌ را نمی‌شود زنجیر کرد و فکرهای آزاد به هرجا دلشان بخواهد پر می‌کشند. به آن‌ها که به آزادی ایمان دارند و این برایشان فقط یک شعار خام نیست. آزاد فکر می‌کنند و هیچ وقت اعتقاد ندارند اصول باورها و اندیشه‌شان تنها راه بهتر زیستن است. که تعصب مادر جهل است و متعصبین در زندان خودشان زندان‌بان بی‌رحم افکار خودشان هستند.


منبع: سرزمین رویایی


آریان فتوگرافی در فیس بوک
وبلاگ آریان فتوگرافی


اگر سرزمین رویایی برایتان فیلتر است، عضو فید آن شوید.

سرزمین رویایی در فیس‌بوک



دیکتاتورهایی که ما هستیم